خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اتوبان یک طرفه

    روزها به طرز عجیبی دارن کند سپری میشن

    این دو سه روزه برام عینه دو سه هفته گذشته

    آرزو یادته؟؟ آرزو حسین پور

    که تومور توو سرش بود و خوب شد

    قراره دوشنبه بیاد خونمون

    انگار خدا داره هر نسلی از ما رو با همین یه روش امتحان میکنه

    منتها با میزان سختی کم یا بیشتر

    چشم بندمو میذارم رو چشممو سعی میکنم بخابم

    اما خابیدنم ساعتی شده.

    عینه یه چرت بعدازظهری

    خیلی وقته حسرته یه خابه طولانی رو دلم مونده

    ماشینو فردا سند میزنم

    اولین جایی ک باهاش میرم، خاک مامانه

    دومیش دوست داشتم خونه ی تو باشه

    سومیشم بیرون بردنه بهترینای زندگیم

    امیدوارم بتونم طبق برنامه جلو برم

    در راستای بیست و یکمین سالروزه تولدم

    من یه دختر همخونه با پدرش

    یه مادر هم رویا با پسرش

    و یه زن هم خاطره با عشقش

    روزام به طرز شگفت آوری فریاد میزنن که کهنه شدن

    ترک تمام میادینی که توشون حظور داشتم

    از جمله باشگاه، کلاس زبان فرانسه، کوهنوردی و دور همی های دوستانه

    فقط و فقط نشونه ی خستگیه بیش از اندازه ی روحمه

    حالا احساس میکنم توو یه رکووده بی سابقه، یه بازنشستگیه بی بازگشتم

    حالا تصمیم دارم اون پاکت وصیت و نامه یی که پره از طلبه بخشش و بخشیدن، یه جایی دم دست بذارم

    آزمایشم اون چیزی نبود ک انتظار داشتیم باشه

    اوضاع من ثابته

    حالا حتا این دوسته عزیزمم توو یه رکود به سر میبره

    انگار خابیده که انرژی بگیره واسه یه حرکت دوباره

    منم همراه باهاش قصد دارم بخابم اما انرژی ای برای حرکت دوباره ندارم

    انگیزه ی من، مدت هاست که از من دوره و دست نیافتنی ...

     


    این مطلب تا کنون 16 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : حالا ,حرکت دوباره ,
    اتوبان یک طرفه

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده